حضرت فاطمه(س)، آیت عظمای الهی (1)

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ، آیت عظمای الهی 

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ، آیت عظمای الهی 

قسمت اول

برای این که اندک اندک ذهنها با مطالب آشنا شود و پرده پرده بالا برویم،  از آیات 32 الی 36 سوره مدثر که راجع به حضرت صدیقه [سلام الله علیها] است شروع میکنیم:

” كَلَّا وَالْقَمَرِ * وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ * وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ * إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ * نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ ”

قرآن ظاهر و باطن دارد .
آیات مبارك قرآن ظاهر و باطنی دارند. از سنخ کلام بشر نیستند.
عبارات بشر یک معنایی دارد و کسانی که به اصطلاحات آن لغت عارف باشند، معنای آن کلام را می فهمند.
مثلا «گلستان» سعدی یک کتابی است که به زبان فارسی نوشته شده است و مطالب مختلفی دارد.
کسی که سواد فارسی داشته باشد اندکی هم فکر و ذهن روشن داشته باشد، کتاب را که بخواند مطالبش را میفهمد؛
دیگر برای نوبت دوم و سوم تکرار است و چیز زیادی گیرش نمی آید. چرا؟
چون مطالب این کتاب همانی است که از ظاهر عباراتش فهمیده می شود.
هر کس که فهم خواندن گلستان سعدی را دارد، وقتی بخواند مطلب دستش می آید، اما قرآن این طور نیست.

قرآن ظاهرش این طور است ولی همه اش این نیست؛ زیرا این ظاهر، یک باطنی دارد،
مثل مغز بادام که ظاهری دارد ولی همه اش این نیست. اگرچه خیلی هم زیبا و خوب است و
خوردنش هم مزه دارد و مقوی و مصفا هم هست و خلط صفرا را بر طرف میکند و در بازار قیمت دارد؛ اما مغز بادام همین که در ظاهر میبینید نیست.
در مغز بادام، روغنی است که آن روغن خیلی لطیف و قوی است. یک مثقال آن، کار یک یا دو سیر مغز بادام را می کند.
باز آن روغن را وقتی در دستگاههای قرع و أنبيق بریزید، یک اسانس دارد.
هر یک گرم آن برابر پنج سیر روغن بادام خاصیت دارد. این را از باب مثال گفتم تا به مطلب نزدیک شوید.

قرآن هفتاد بطن دارد، بطنی در بطنی مطلب دارد.

قرآن یک ظاهری دارد، از باب مثال آیه 7 سوره البينة:
* إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ *

یا فرض بفرمایید آیه 199 سوره اعراف:
* خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ *

هر که سواد عربي داشته باشد و این آیه را بخواند، مطلبش را می فهمد.
عربها چون زبان مادری شان عربی است، می فهمند. اما در بطن این آیه مطلب دیگری است که آن مطالب را همه نمی فهمند.

آن مطالب را خدا منحصر به پیغمبرش فهمانده و پیغمبر [صلی الله علیه و آله و سلم] هم منحصرأ به وصی بلا فصل و جانشین به حق خودش که علی بن ابي طالب [علیه السلام] باشد فهمانده
و ایشان نیز به وصى بلا فصل خودش، امام حسن [علیه السلام] فهمانده
و همه ی آنها الآن در وجود مسعود امام عصر ارواحنا فداه هست.
پیغمبر و ائمه علیهم السلام، مفاتیح غیب و ابواب علم بواطن قرآن هستند
و با کلیدهای رمزی که در ظاهر قرآن نهاده شده است، باطن قرآن را به دست می آورند.
آن کلیدهای رمز را فقط پیغمبر و اوصیائش دارند و کس دیگر نمی داند.

رمز بواطن قرآن

برای نمونه یک کلمه بگویم. این از آن بحثهایی است که باید اجمالش به گوش شما بخورد.
قرآن در ابتدای سوره مریم می گوید: * كهيعص *
چرا نگفته: «کجبد»؟
قرآن می گوید: *حمعسق* پنج تا حرف آورده؛ اینها حساب دارد.
چرا نگفته: «جمع» و نگفته: «محع»؟ چرا نگفته «قسحمع» و «ق» را عقب انداخته؟
در تمام اینها رمز است. نهایت، من و شما پی نمی بریم.
حروف رمزی که در ارتش و یا در سایر دستگاههای دولتی هست، نمی فهمیم.
کسی که کلید رمز را میداند تا عبارت به وسیله ی ابزار مخابراتی به گوشش برسد، خوب میفهمد که طرف چه چیزی می خواهد بگوید.
برای نمونه می گویم: مثلا بين تجار رمز هست. «مسافر آمد»، این رمز را قرار داده اند برای ترقي بازار در شکر. مثلا تلگراف میزند: «آقا! مسافر آمد، زود بروید به استقبال». یعنی بازار شکر، رو به ترقی است، زود بخر.
بنده و جنابعالی نمی فهمیم. این یک رمزی است بین گوینده و شنونده.

عينا این گونه رمزها در قرآن هم هست که مفاتیح غیب قرآن اند.

((میان عاشق و معشوق رمزی است       چه داند آن که اشتر می چراند))

 

این کلیدهای رمز و بواطن قرآن و حقایق مندرجه در طی الفاظ قرآن را هم پیغمبر و هم ائمه علیهم السلام میفهمند.
آن وقت هر مقداری که مصلحت باشد و زمان و مکان اجازه بدهد،
به همان مقدار، این بزرگواران آن حقایق پنهانی را برای خواص یا عوام بیان می کنند.

لذا اگر بخواهیم به تمام معارف قرآن و علوم ظاهری و باطنی قرآن دست پیدا کنیم، باید بچسبیم به دامان اوصیاء پیغمبر و ائمه طاهرین علیهم السلام و روایات و احادیث و گفتارهایی که آنها راجع به باطن قرآن گفته اند، بخوانیم تا به حقایق پنهانی قرآن، عالم و آگاه شویم.

برای این است که حجیت قرآن از نظر همه ی معارفی که دارد جمعی است؛ انفرادی نیست.
کتاب است و سنت، کتاب است و حدیث، و این بحث خیلی مفصل است.
حتی در فروع هم همین طور است. حتی در احکام هم همین طور است. قرآن یک اجمالی دارد و می گوید. شرحش در احادیث و روایات است. به هر حالت وقتی به احادیث مراجعه می کنیم، می بینیم این آیه ی مبارکه راجع به حضرت زهرا سلام الله علیها است.

این ضمير «ها» در آیه ی شریفه ” إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ * نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ “ ، مرجعش حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها است.
این از روایات به دست می آید. آن وقت به حکم آن روایات، معنی آیه این است:

“قسم به ماه، قسم به شب، هنگامی که پشت میکند. یعنی ثلب آخر شب. قسم به صبح، هنگامی که نفس می کشد و عالم را روشن می کند”.

چرا خدا به این ها قسم می خورد؟ این هم یک بحث علمی است.

ادامه این مطلب را در مقاله حضرت فاطمه(س)، آیت عظمای الهی (2) بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید