سناریوی آدرس

عید غدیر خم

عید غدیر خم


سناریوی آدرس


محتوای آدرس مورد استفاده در جشن میزهای گفتگوی مراسم نیمه شعبان و عید غدیر خم قرار می گیرد و از استانداردهای اجرای سبک گفتگوی میز بهره می برد ، لذا پیشنهاد می شود قبل از استفاده از این محتوا ، معرفی اجرای سبک میزهای گفتگو را مطالعه نمایید .
مانند محتواهای دیگر در ابتدا مجریان بر میز میهمانان نشسته و بعد از سلام و تبریک عید موضوع گفتگو را با یک سوال و یا موضوع انگیزشی آغاز می کنند
میشه سئوال کرد شما معمولا که ادرس جایی رو میپرسید چند جور جواب میگیرید؟
مطمئناً خیلی از ماها بارها برامون اتفاق افتاده که در یک شهر یا محله ی غریب به دنبال آدرس جایی که می خواهیم برویم ، گشتیم و برای پیدا کردن آدرسی که خودمان بلد نیستیم از دیگران سراغ آدرس مقصدمان را گرفتیم
معمولا در اینجور مواقع با 4 دسته جواب مواجه می شیم :
1: افرادی که می گن بلد نیستیم !
خدا خیرشون بده ، لااقل آدرس غلط نمی دن !
2: افرادی که متاسفانه آدرس غلط می دن
نگیم حتما از سر قصد و غرض بوده ، ولی همین کار ما رو خیلی به زحمت می اندازه
3: افرادی که مقصد رو بلدند و آدرس را خیلی کلی می گن
مثلاً من میدان تجریش ایستادم و می خوام برم میدان راه آهن ! وقتی سوال می کنم می گن همین خیابان ولیصر رو مستقیم بری می رسی ! مقصد رو درست داره آدرس می ده ولی هیچ حرفی از اینکه این مسیر کجاهاش یکطرفه است ، کجاهاش طرح ترافیکه ، کجاش ترافیکه و … نمی زنه و اصلاً معلوم نیست من با این آدرسی که این بنده خدا بهم می ده بتونم به مقصدم برسم .
4: افرادی که نه تنها آدرس رو بلدن بلکه تمام راههای رسیدن به اون رو هم بلدن .
حتی ممکنه وقتی آدرس رو ازشون بپرسیم دست ما رو بگیرن و بگن این مسیر پیچ و خم زیاد داره ، بیا با هم بریم من خودم راه رو بهت نشون می دم که زودتر برسی . هستند کسایی تو جمع ما که با این تیپ آدمها که دلسوزند و کمک رسان برخورد کرده اند .
جالبه بدونید یکی از پرتکرار ترین سوالاتی که تا به حال بشر پرسیده و از ابتدا بوده و هست و خواهد بود و همه ی بزرگتر ها و پدر مادر ها در معرض این سوال از طرف بچه هاشون قرارگرفته اند ، از همین جنس سوالی هست که الآن صحبت کردیم . و این سوال محدود به هیچ قشر خاصی نیست و شاید بشه گفت دغدغه ی هر انسان عاقلی می تونه باشه !
و اون سوال اینه :
آدرس خدا کجاست ؟!
من اگر بخوام برم در خونه خدا ، خواسته هام رو بهش بگم و … آدرس خدا کجاست ؟ چی کار باید بکنم؟ کجا باید برم؟
آنقدر این سوال مهمه که از اول تاریخ بشر به دنبال جواب اون بوده !
برای این سوال هم جالبه که به همان 4 دسته جواب برمی خوریم .
1: کسی که می گوید بلد نیستم ! که واقعاً خدا خیرش بده که لااقل گمراهمون نمی کنه
2: کسی که یا از سر جهل و یا خدایی نکرده غرض آدرس غلط می ده ! این آدرس غلط چه بلاها که سر ما نیاورده . به اسم اینکه بیا من راه رو بهت نشون بدم ، بیا من تو رو به هدف می رسونم ، کلاسهای آنچنانی و سوءاستفاده هایی که شاید هر روز بتونیم تو صفحه ی حوادث روزنامه ها مشاهده کنیم به اسم عرفان های زیر زمینی و کهکشانی و صوفی گری و … ایجاد شده فقط و فقط بخاطر این نیاز که من دنبال حقم و رسیدن به خدا !
3: کسی که خیلی کلی آدرس رو می گه ! اگر با خدا کاری داری ، هیچ کاری نیاز نداره بکنی همینجور مستقیم کارت رو بهش بگو ، خدا می شنوه ! بله خدا می شنوه ، خدا خودش گفته من رو صدا بزنی جواب می دم ولی این راه چقدر طولانیه؟ می تونم تو زمانی که می خوام به هدف برسم؟ اصلاً این آدرس دقیق هست؟
اجازه بدید یک داستان تعریف کنم که شاید خیلی هامون شنیده باشیم و این داستان تو کتابی که هممون تو خونه هامون داریم به نام کتاب مفاتیح الجنان آمده !
ناقل این داستان امام حسین (ع) هستند که می گویند در شبی همراه با پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام طواف خانه ی خدا می کردیم . صدایی بسیار سوزناک و دلخراش از سمت خانه به گوش می رسید . جوانی آنچنان با سوز و ناله خداوند را صدا می زد که هر دلی را به درد می آورد . پدرم به من فرمودند که به سراغ آن فرد برو و او را نزد من بیاور . آن پسر مشغول نماز بود . به او روکردم و گفتم اگر می خواهی جواب دعاهایت را از خداوند بشنوی بیا که پسر عم پیامبر تو را صدا می زند. او نمازش را به سرعت به اتمام رساند و بدون آنکه کلامی صحبت کند به من اشاره کرد که شما جلو بروید و من پشت شما می آیم . به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدیم . پدرم رو به آن پسر کردند و فرمودند : چه شده که اینگونه خدا را صدا می زنی ؟ و او شروع کرد به تعریف کردن داستانش . گفت من جوانی بودم جاهل و لاابالی و هر کار شر و خطایی که فکر کنید از من سر می زد و پدر پیر مهربانی داشتم که کاری به من نداشت و فقط از درون غصه میخورد . شرارت ها و عیاشی های من به جایی رسید که دیگر هیچ پولی برایم باقی نماند و چون

می دانستم پدرم قطعه ای طلا در گوشه ی منزل دارد به قصد آن تکه طلا به خانه رفتم و وقتی پدر متوجه منظورم شد آن تکه طلا را در دستش گرفت و گفت این آخرین چیزی است که برایم باقی گذاشتی و دیگر اینرا به تو نمی دهم ! با پدر تندی کردم که آن طلا را به من دهد ، اما مقاومت کرد ! سر او داد زدم ! حتی او را هل دادم و کتک زدم و دست او را پیچاندم تا طلا از دستش افتاد و قبل از اینکه از خانه خارج شوم او رو به من کرد و گفت دیگر تو را نمی بخشم ! هر کاری کردی هیچ نگفتم اما دیگر از تو نمی گذرم و نفرینت می کنم و همان موقع عزم سفر کرد به سمت خانه ی خدا و مکه . نفرین کردن پدر در کنار خانه خدا همان و شَل شدن و معلول شدن من همان ! و گوشه ای از لباسش را کنار زد و دیدیم که نصف بدنش شَل شده و معلول گشته !
وقتی این اتفاق افتاد تازه فهمیدم که چه بلایی بر سرم آمد ! به دست و پای پدر افتادم که مرا ببخشد ، اما قبول نکرد . التماسش می کردم ، اشک می ریختم و از او طلب بخشش می کردم اما قبول نمی کرد . چندین سال آنقدر التماسش کردم تا دلش به رحم آمد ! از او خواستم در همان جایی که من را نفرین کرده ، در همان جا از خدا بخواهد تا این بلا را از من بردارد . با هم به سمت مکه راه افتادیم ، اما از اقبال بدم در بین راه شتر پدر رم می کند و پدر از آن به زمین می افتد و سرش به سنگ می خورد و از دنیا می رود ! و من ماندم و دست خالی و این معلولیت و اینگونه بود که به کنار خانه ی خدا آمدم به امید اینکه دعایم مستجاب شود .
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند ، می خواهی جملاتی رو به تو یاد دهم که پیامبر خدا به من آموخت که به واسطه ی آن دعایت مستجاب شود؟ و ایشان فرمودند و من نوشتم .
که آن جملات و آن دعا ، دعای زیباییست که منو شما امروز در کتاب مفاتیح به نام دعای مشلول می خوانیم .
این جوان به کنار خانه خدا آمده بود و خدا را صدا می زد ولی با وجود آن گناه بزرگی که مرتکب شده بود ، آیا معلوم بود که دعایش مستجاب شود و یا حتی عمرش کفاف به استجابت دعاهایش را می داد؟ !
اینجا اون دسته ی چهارم رو می بینیم که نه تنها راه رسیدن به خدا و استجابت دعا را بلدند بلکه میانبرهای اون راه رو هم بلدند و حتی می تونی دستت رو به دستشون بسپری تا به سلامت به مقصد برسی .
و خدا برای اینکه منو شما بتونیم جواب این سوال رو بفهمیم و راه درست رو پیدا کنیم و به اون سعادت و خوشبختی ای که تو زندگی به دنبالش هستیم برسیم ، در هر زمانی کسی رو قرار داده که بلده این راهه ! کسانی رو که در دسترس ما قرار دارند و می تونیم اونها رو بشناسیم
و این افراد رو هم خود خدا معرفی کرده !
دلیلی که بخاطر عید غدیر دور هم جمع شدیم بخاطر همین اتفاقه ! که خدا در این روز توسط بهترین خلقش پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله در بزرگترین اجتماع مسلمانان تا اونروز ، این پیام مهم را به بشر می ده ، که از امروز به بعد همیشه در کنار شما کسی هست که راه بلد راه سعادت باشه ، همیشه کسی هست که دستت رو به دستش بسپاری تا به سلامت این مسیر زندگی رو طی کنی ! اگر امروز فرستاده ی من پیامبر صلی الله علیه و اله هست که راه رو به شما نشون بده ، بعد از او هم کسی هست مانند او و از جنس او که برای روشن ماندن راه هدایت در کنارشماست .
سوال اینجاست ، راه بلدی که خدا در زمان ما قرار داده کیه ؟!
کسی از نسل و فرزندان پیامبر که خدا برای منو شما قرار داده ، تا راه رسیدن به او رو به سلامت طی کنیم .کسی که حجت خدا در زمین و هدیه ی ویژه ی الهی برای من و شماست.

حواسم نیست که پیامبر برای من و شمایی که دنبال تضمین خوشبختیمون هستیم چه پیام ویژه ای دادند :
در کنار کتاب هدایتگری که دستتون هست ، مهربانی از جنس من از نسل من از فرزندان من دم دستتونه که نه تنها راهنماییتون می کنه به سمت خوشبختی بلکه دستتون رو می گیره که یه وقت گم نشید ، کنارتون می مونه که هیچ وقت نا امید نشید ، همراهتونه که توی این سختی های زندگی هیچ وقت نگی خدااااااااااااااااااا چیکار کنم ، بجاش همیشه ببینی که خدا خوشبختیت رو اینگونه بیمه کرده .
عزیزی که صاحب غدیر امروز ماست و فرزند حاضر پیامبر و امام عصر و زمان ما .
امام ما مهربانیست که پیامبر فرمودند از میان تمام خلق شبیه ترین افراد به منه . یعنی تمام خوبی هایی که افراد زمان پیامبر از زندگی در کنار پیامبر می تونستند حس کنند ، منو شما هم امروز در کنار فرزندشون می تونیم حس کنیم .
حالا می خوام بهره ببرم ، نمی خوام وقتی دارم از این دنیا می رم ، بهم بگن تو باختی ، می خوام خوشبختی رو حس کنم
خیلی راحته ! می تونم تو هر کاری که می خوام انجام بدم ، تو هر مسیری که می خوام برم ، بگم خودم می رم ، خودم انجام می دم ، خودم می دونم و ریسکش هم قبول کنم … می تونم تو کوچکترین قدمی هم که بر می دارم محکم و با دل قرص حرکت کنم و از خیری که در انتظارمه مطمئن باشم
می تونم برم سراغ

از پدر مهربان تری که خداوند تضمین کرده اگر بری در خونش خوشبختی و اون موقع با دل قرص حرکت کنم
یه بابا براش مهم نیست که تو برای چه کاری می ری سراغش ، کوچیکه یا بزرگ ! کارای بزرگ و سخت از دید یه بچه برای بابا کاری نداره ، خیلی راحته … پس نگاه نمی کنه برای چه کاری سراغش رفتم ، فقط دوست داره که برم سراغش که هم محبتش رو به سمتم روانه کنه ، هم کارم رو انجام بده
این بابای مهربون غریب ما هم کاری نداره برای چی رفتی سراغش ، فقط می گه تو بیا ، تو بیا سمت من اون کار کوچیکت که هیچ همه ی دغدغه هات رو برطرف می کنم ، آخه من بابتم ، پیش من نیای کجا می خوای بری ؟
این از پدر مهربانتر ، صاحب غدیر امروز ماست ! و اگر تو روز غدیر به دنبال این می گردیم که این عید رو به سادات نزدیکمون تبریک بگیم ، بدونیم که هیچ ساداتی در زمان ما بزرگتر و نزدیکتر از امام زمان علیه السلام نیست و این عزیز تنها ی تنهای تنهاست . پس بیاییم عیدی این عید بزرگ رو ما به امام زمانمون بدیم و آن هم دعا برای فرج مولامون از خداوند باشه . پس همه با هم یک دل و یک نیت بگوییم :
اللهم عجل لولیک الفرج

دیدگاهتان را بنویسید