کهف حصین

کهف حصین - امام زمان

عرض سلام و خوش آمد گویی و تبریک ایام میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

می خوام براتون یه قصه بگم!

تصور کنین و فرض کنین زمانی که شما بچه بودین و به دبستان می رفتین و با دوستاتون بازی می­کردین،
یه دفعه یه اتفاقی بین شما و یکی از  رفقاتون می افته و درگیری پیش ­میاد.

شمام هلش می­دین و می­افته و سرش می­شکنه!

و اتفاقا رفیق شما آدم کینه ای و ناجوری بوده و حسسابی به دل می­گیره !

و از همان موقع منتظر و مترصد یک فرصتی بوده که حال شما رو بگیره و یه جوری بالاخره تلافی کنه.

سالها از اون روز گذشته…

یه روزی که شما از خواب بلند می­شین که مثلا فرزند دلبندتون رو بفرستین به مدرسه،
می­بینین که یک موتوری با کلاه کاسکت میاد و به طرز خطرناکی نزدیک بچه ی شما میشه !

شما می­دویین و دست بچه رو می­گیرین و می­برید.

دوباره فرداش می بینید که یک نامه از زیرِ در حیاط ­انداختن تو خونه، یک نامه تهدید آمیز.

دوباره پس فردا می­بینین یک نفر با یک  قیافۀ ناجوری ایستاده،
چند قدم اون طرف­تر از خانۀ شما و هی می­ره و میاد و در خونه ی شما رو نگاه می­کنه.
خلاصه چند تا اتفاق به این شکلهای مختلف طی یک هفته برای شما می­افته.

شما هر دفعه که می­رین بیرون می­بینین یکی شما رو زیر نظر داره و مثلا کنار ماشین تون ایستاده...

و فردا می­بینید یکی ماشین رو خط خطی کرده …و خلاصه از این دست اتفاقات.

خدا وکیلی شما تو همچین وضعیتی اگه بخواین بچه تونو به مدرسه بفرستین، چطوری می­فرستین؟

درسته! مثلا از پدرش می خوایم که دست بچه رو بگیره و با خودش ببره و با خودش برگردونه!

نمی­ذاریم بچه تنهایی پاش رو از در خونه بیرون بذاره درسته؟!

یعنی فرم زندگیمون یک مدت این­طوری میشه که چک بکنم این سمت و اون سمت رو و دقت کنم ببینم هر لحظه ممکنه چه خطری من و خانواده ام رو تهدید کنه و…

و خلاصه حالت طبیعی زندگی از بین می­ره .

دیگه حتی اگر خودمم بخوام برم سر کوچه بقالی یک چیزی بگیرم و بیام با حالت عادی و راحت نمی­رم و برگردم. یک حالِ ‌التهابی و ترس و نا امنی دارم.

بنظر شما چند درصد آدما در همین جامعه که زندگی می­کنیم یک همچنین حالت نا امنی رو دارن؟ یا قبلا تجربه کردن؟ کم هستن درسته؟ زیاد نیستن.

یکی از دوستای من تعریف می کرد که دایی مادرش قاضی بوده و یه دوره­ای همچنین اتفاقی براشون افتاده و حسابی زندگی شونو درگیر کرده بوده.

سر یه پرونده­ای چند بار به داییش سوء قصد شده بوده. اصلا یک وضعیت عجیب و غریبی پیش اومده بوده، حتی غذای نذری هم که دم در خونه میاوردن با خیال راحت نمی­خوردن، همه چیز امنیتی بود،اکثر اوقات یه مامور  دم در خونه شون نگهبانی میداده که چه طوری و چه زمانی اعضای خانواده رفت و آمد کنن که خطری وود نداشته باشه ووو…

درصد زیادی از ما آدما این­طوری زندگی نمی­کنیم واقعا.

ما راحتیم، راحت می­ریم، راحت میایم. راحت زندگی می­کنیم، بدون احساس نا امنی.

می­خواهم در ذهنتون این قصه رو شبیه سازی کنین و این مطلب را عرض کنم: همۀ ماها آدم که این­جا نشستیم، و عموم آدمایی­ که در جامعه هستن، یه چنین وضعیتی داریم.

یه موجود کینه ای و عقده­ای که سالها قبل از پدر ما، از جد ما ضربه خورده و کینۀ از او به دل گرفته و سالهاست مترصد اینه که یه طوری یه آسیبی به ما برسونه!

سال­ها پیش یک اتفاقی می­افته بین این موجود کینه ای و جد بزرگ ما حضرت آدم علیه السلام،  او کینه  به دل می­گیره و یه قسم می­خورد که تمام فرزندان آدم رو یعنی تماااام بنی­آدم رو بدبخت و گمراه کنه. و هزاران ساله که پای این قسم ایستاده که ما را بدبخت کنه و  این­کار رو داره می­کنه.

حالا بدی و ناگواری این جریان اینه که ما اصلا حواسمون به این دشمنِ نیست. به این کسی که سرکوچه­مان موتوری میفرسته و ماشینمون رو خط خطی می­کنه، حواسمون اصلا بهش نیست.

ما نمی دونیم که در عدم امنیت داریم زندگی می­کنیم. ما فکر می کنیم امنیت داریم و در امن و امان زندگی می­کنیم،

در چنین وضعیتی که من انقدرررر احساس امنیت می کنم نه تنها بچه امو با خیال راحت و بدون مراقبت به مدرسه می فرستم، بلکه بقالی سر کوچه هم که بخوام برم ممکنه لای در رو  باز بزارم و بگم دو قدمه دیگه الان  می­رم و برمی­گردم، دیگر کلید هم نمیبرم،دقت کنین چقدر متفاوته این دو وضعیت!

وضعیت کسی که احساس امنیت می­کنه و زندگی می­کنه، تا جائیکه ممکنه در خونه رو باز بزاره بره بیرون.

با وضعیت اون کسی که احساس عدم امنیت می­کنه ووو…

عزیزان واقعیت اینه که ما در وضعیت عدم امنیت هستیم ولی اصلا هنر شیطان و کار اصلی شیطان اینه که این حس رو به ما القا کنه که همه چیز در امن و امانه و راحت باش. تا ما وجودش رو نبینیم و حس نکنیم ،

قرآن می­فرماید که: ﴿…إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ…﴾  اون(شیطون) و دار و دسته­اش و اعوان و انصارِش شما رو می­بینن، از یک جاهایی، از یه زوایایی و از یک جنبه­هایی شما رو می­بینن که شما اونارو نمی­بینین.

من اصلا نمی­فهمم، متوجه نیستم، من دارم زندگیمو می­کنم خوش و خرم. درحالی­که یه کسی تو زندگی من هست که می خواد هر چیز خوبی من دارم ازم بگیره . هرچی که دارم. اصلا هم مهم نیست چه چیزی باشه. هر چیزی­که برای من ارزشمند باشه، بچه­ام، زندگیم، خانوادم، عقایدم، جایگاه اجتماعیم، دلخوشیام ووو…اصلا و لزوما اونچه که شیطان می­خواد فقط این نیست که ما گناه بکنیم

خاطره(یک بار یکی از شاگردام گفت: «خانم ما درس نخوندیم. خانم شیطان به من گفته درس نخونم این کارِ شیطان بود .» اون یکی همکلاسیش گفت: «آخه درس خوندن و نخوندن چه ربطی به گناه کردن داره که شیطان بیاید وسط». و من گفتم: «شیطان هدفش فقط این نیست که گناه کنین،بلکه هدف شیطان اینه که به هر ترتیبی و به هر نحوی شما رو بدبخت کنه حالا یا با درس نخوندن یا با گناه کردن یا با….».

بیاین زاویه نگاهمون رو درست کنیم.شیطون می­خواد ما رو بدبخت کنه. اگر با درس نخواندن بدبخت می­شم این کار رو هم می­کنه، ولی خوب قطعا یکی از مهمترین جاهایی که سرمایه­گذاری می کنه برای بدبخت کردن من و شما اینه که روی گناه­هایی که جنبۀ اعتقادی و جنبۀ دینی دارند دست میذاره و من و شما حواسمون نیست و راحت زندگی می­کنیم و آسیب می­خوریم.

حالا این موجودی که ما با اون طرف هستیم، دشمنیه که در دشمنی کردنِ خودش خسته نمی­شه، کوتاه نمیاد، بسیار با تجربه ­اس. شما خنگ­ترین موجود عالم رو در نظر بگیرین، که یه عمر تمام وقایع تاریخی رو دیده باشه، زیر و بمِ وجود آدمی­زاد دستش باشه! می­دونه این آدم با چه چیزی خوشحال می­شه و با چه چیزی ناراحت می­شه و می­دونه با چه چیزی عصبانی میشه و با چه چیزی از کوره در میره و ممکنه هر کاری بکنه! خوب میدونه که چی کار کنه، دقیق تمام زوایای وجود ما کف دستشه. با تجربه اس. مُصرّه، خستگی ناپذیره، ما با ی همچین دشمنی سر و کار داریم، ما رو از یه جاهایی می­بینه که ما نمی­بینیم. دیگه قضیه خیلی خطرناک می­شه. ما با یک هم­چنین موجودی طرف هستیم. باید حواسمون روجمع کنیم، باید خودمون رو جمع و جور کنیم.

اما باید براتون بگم که خداوند متعال، خداوند کریم از روی فضلش، و از روی رحمتش ما رو در این دنیا با یک همچین موجودی رها نکرده ، ، با یک دشمن نامرئی تا با اون سر شاخ بشیم. این­طوری نیست. خداوند عالمیان برای ما یک پناهگاهی قرار داده. گفته یه گرگ درنده­ای در این بیابان وجود دارد و هدفش هم تو هستی ای آدم. می­خوای آسیب نبینی بیا داخل این پناهگاه. بیا در این قلعه­ی محکمی که قرار دادم.بیا درون کهف حصین.

اگه رفتی درون این قلعه دست شیطان به تو نمی­رسه، از کیلومترها حتی نمی­تونه به تو نزدیک بشه. چه برسه به این­که بخواهد به تو آسیبی بزنه. این پناهگاه محکم و این قلعۀ ایمن رو خداوند برای ما در این دنیا قرار داده. کسی رو روی زمین قرار داده و اسم او رو گذاشته «کهف حصین» پناهگاه و دژ محکم و غیر قابل نفوذ. اون کهف حصین ، اون قلعه ی محکم که شیطان به اون راهی نداره در هر زمان ، حجت و امام اون زمانه! برین سراغِ او و دستتون رو در دست اون بذارین و خیالتون راحت باشه، آسیبی از این دشمن قسم خورده ، به شما نمی­رسه. خدا فرموده هر لحظه­ و هر آنی و هر زمانی از زندگی که دستمون تو دست امام زمان عَلَیْهِ السَّلام باشه، خیالمون تخت باشه ، شیطان نمی­تونه نفوذ بکنه در فکر ما، در اندیشۀ ما، در نیت ما، ولی اگه زمانی حواسمون پرت و بشه و غفلت کنیم،اگه یه کوچولو پامونو گذاشتیم بیرون، دیگه امنیتون با خودمونه، یعنی دیگه هیچ تضمینی برای در امان بودن نیست.دیگه خودمون باید بجنگیم و با این گرگ سرشاخ بشیم و زخمی بشیم و خونین و مالین بشیم، و دیگه معلوم نیست بتونیم دوباره به قلعه برگردیم یا بر نگردیم.

لذا یکی از کارهایی که شیطان حتما انجام میده، یکی از اون جاهایی که شیطان عجیب دست میذاره اینه که من و شما دم در خونۀ امام زمان عَلَیْهِ السَّلام نریم. فرزندان من و شما دم در خونۀ امام زمان عَلَیْهِ السَّلام نرن. چون تا وقتی از این قلعه ی محکم و ایمن بیرون هستیم هر کاری که بخواد با ما می تونه بکنه، برای همینه که هر طور شده ما رو به غفلت میندازه، که دستمون رو از دامان امام زمان عَلَیْهِ السَّلام کوتاه کنه.

پس بیاین از امروز بیشتر حواسمون رو جمع کنیم تا انشاءالله دست در دست پدر مهربونمون، امام زمان علیه السلام بذاریم و از ایشون کمک بخوایم تا در اون لحظاتی که شیطان اومده سراغمون و داره ما رو وسوسه می­کنه ،اون مواقعی که بدجور موندیم در گیر و دار این­که این گناه رو بکنم یا نکنم؟ و لب پرتگاه ایستادیم ،بتونیم اون­جا ها امام زمان علیه السلام رو صدا بزنیم و بگیم یا صاحب الزمان شما به من کمک کنید من زورم نمی­رسه، زور من نمی­رسه به این دشمن قسم خورده،میشه شما کمکم کنین؟

من نمی­خوام این گناه رو بکنم ولی در توانِ خودم نمی­بینم، بایستم. همون لحظه­ای که در گیر و دار انتخاب هستیم، همون لحظه بگیم یا صاحب الزمان.

برخی اوقات می­گیم وسط گناه من خجالت می­کشم.

وقتی دارم یک گناهی رو انجام می­دم، نمی­تونم بگم یا صاحب الزمان !خجالت می­کشم، وسط گناه زشته.

این حرف باز خودش کار شیطانه،می خواد کاری کنه که ما نریم داخل قلعۀ ایمن و کهف حصینمون، همون­جا وسط گناه باید برگردیم، تمسک کنیم بوجود امام زمان عَلَیْهِ السَّلام، این کمک می­کنه، این راه حل خیلی از دردای ماست و راه حل مشکلاتیه که هر روزه و هر روزه برای خودمون ایجاد می­کنیم.

انشاءالله در این روز عزیز این عیدی و هدیه رو از ما قبول کنین، اینکه همیشه یادمون باشه اگه نزدیک به انجام خطایی شدیم،یا اگه خدایی نکرده به هر ترتیبی احساس کردیم دستمون از دست امام زمان مون خارج شده،راهش اینه که سریع و در همون لحظه برگردیم، توسل و تمسک کنیم بوجود حضرت ولی­عصر عَلَیْهِ السَّلام و بگیم آقاجان شما دست من رو بگیر، می­شه دستِ منو بگیرین؟ من تنهایی نمی­تونم از پس این همه خطرات بر بیام. این قرار رو انشاءالله از این مجلس با خودمان ببریم. سعی کنیم از نیمه شعبان امسال تا نیمه شعبان سال آینده هر روز و هر لحظه توجه­ و تمسک مون رو بیش­تر کنیم.

 

دیدگاهتان را بنویسید